پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت روستای عربی. لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
ایستگاه آخر(یاداشتی کوتاه از بچه های روستا)
نوشته شده در چهارشنبه 26 اسفند 1394
ساعت : 12:39 ق.ظ
نویسنده : آقای لطیفی نیا


Image result for ‫ایستگاه آخر‬‎


مسافرت که میروی خوب است از مبدا تا مقصد درهر ایستگاه توقفی کرده ودرهوای آزاد قرار بگیری نفس عمیقی کشیده و روبه آسمان کرده وراهی که پیموده ،فکر کنی دربین راه چه کردی؟' آیا قانون را رعایت کردی؟کجاها حق عابرپیاده رارعایت نکردی؟،چه جاهایی از چراغ قرمز عبور کردی؟کجاها سرعت غیرمجاز داشتی؟،آیا با بوق های ناهنجارکسی را از خود آزرده ای‌؟


   . وسعی کنی تا ایستگاه بعدی نقاط قوت را تقویت ،ونقاط ضعف رابپوشانی .زندگی ما انسانها درسال دوازده ایستگاه دارد،حال به ایستگاه آخر به نام اسفند رسیدم،بدون اینکه در ایستگاههای قبلی توقف کرده ودرهوای دلم قرارگیرم ونفس عمیقی بکشم و روبه آسمان کنم، آیا قانون خدا رادر زندگی رعایت کردم؟آیا حق کسی راضایع نکردم؟آیا ازخط قرمزهاعبور نکردم؟و...ولی بیشتر مواقع پا را روگاز گذاشته بدون اینکه به اطرافم  نگاهی کنم واز زیبایی پیرامون لذت ببرم واحوالی از آدم های اطرافم جویا شوم، فقط به راه وهدفهای خیالی که بویی از خدا نبود ادامه می دادم. خدایا پرونده امسال هم روبه پایان است باتمام خوشی وناخوشی روزگار ،پرونده ای که هفته ای دوباربه اقایم عرضه می شد . خدایا لحظه تحویل سال 94 چه قولهایی که ندادم ،گفتم گناه نمی کنم ازغیبت ،دروغ، تهمت و...تا احترام به پدر ومادر وبرنامه هایی که دیگر در سرداشتم.روزها وماه‌ها گذشت ومن همان بنده ای قبلی بودم وهمه قول وقرارهایم باتوفراموش کردم. رجب شبعان ورمضان آمد یه کم حالم خوب می شد احساس می کردم به تو نزدیکتر شدم می توانم با تو حرف بزنم،این حال خوش تا آخرماه مبارک رمضان بود ولی هرروز که می گذشت خلا تو وناامیدی درمن نفوذ می کرد دوباره من وشیطان همنشین هم بودیم. این شرایط بود تا محرم آمد،مجالس امام حسین و اشک برای ابا عبدالله ویارانش دلم راصیقل میداد دوباره احساس میکردم می توانم با معبودم ارتباط برقرار کنم این حال خوش بود تا ماه صفر، ولی بازهم به دلیل اینکه برنامه ای نداشتم بازهم شیطان بر من غلبه کرد.حال به آخر سال رسیدم باز می بینم  همنشینم شیطان است .نمودار سال 94می کشم منحنیم  زیکزاکی است،لحظاتی با تو،لحظاتی با شیطان،سالها را همین طور گذراندم درحالی که ادعای شیعه ومومن بودن رایدک می کشم. پس کی می خواهم خود را گول نزنم وبرای ارتباط با توبرنامه ای مداوم داشته باشم .همین امسال چه جوانانی چه افرادی ازدست دادیم وغزل خداحافظی را خواندند .معلوم نیست شایدفردا نوبت من باشد ؟خدایا کمکم کن تا برای لحظه های باقی مانده زندگیم برنامه داشته باشم ودو بالی برای رسیدن به تو،یعنی باورت کنم(ایمان ) وعمل صالح داشته باشم ویک لحظه تورااز خاطرم نبرم

نویسنده یکی از بچه های روستا


:: برچسب‌ها: روستای عربی , عربی , یاداشت , ایستگاه اخر ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Can you have an operation to make you taller? شنبه 25 شهریور 1396 04:55 ق.ظ
I have read so many content about the blogger lovers however this post is truly a nice post,
keep it up.
What causes painful Achilles tendon? سه شنبه 14 شهریور 1396 10:08 ق.ظ
Hey! Would you mind if I share your blog with my twitter group?
There's a lot of people that I think would really enjoy your
content. Please let me know. Cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر