سجایای اخلاقی، خدمات و ویژگیهای شخصی شهید اسفندیار غریبی

ارتباط شهید با نماز و دعا و قرآن

تقید شهید اسفندیار غریبی به نماز و روزه، به سان بسیاری از مردان راه خدا، مربوط به قبل از سن ده سالگی است. او نماز را در حالیكه كودكی 7 الی 8 ساله بود از مادرش فراگرفت و تا آخر عمر هرگز در بجا آوردن آن كاهلی نكرد. نماز را بسیار دوست داشت و در ادای به موقع و با طمانینه آن، مشتاقانه كوشا بود. او هنوز به سن تكلیف نرسیده بود كه روزه گرفتن را آغاز كرد و علیرغم گرمای هوا در ماه مبارك رمضان سالهای نوجوانی‌اش، علاقمندانه روزه می‌گرفت و در زمرة صائمین مخلص شهر الله بود.

شهید اسفندیار، قرآن كریم را در سن نه سالگی نزد آقای غلامحسین افسا یاد گرفته و با صدای جذاب و دلنشینی كه داشت، در محافل و مجالس قرآنی بخصوص در مراسم مقابلة قرآن در ماه مبارك رمضان تلاوت می‌نمود و مردم نیز علاقة فراوانی به شنیدن صدای او داشتند. او از كسانی بود كه در خواندن دعاهای كمیل و توسل و نیز زیارت عاشورا در مسجد نقش برجسته‌ای داشت و حتی در زمان حضور در جبهه نیز، این ادعیه نورانی را در سنگر و در جمع معنوی همرزمانش قرائت می‌نمود.

بدون تردید، تقید شدید این شهید بزرگوار به نماز، روزه و سایر شعائر حیات آفرین اسلامی، بزرگترین و بیشترین تاثیر را در سازندگی بنای مستحكم شخصیت دینی و انسانی او داشته است.

دوستی زیاد با مردم : اعم از خانواده، اقوام و دوستان

تاكنون بیش از دو دهه از شهادت شهید می‌گذرد اما خاطرة خلق نیكو و مشی و منش مهربانانه و دوست داشتنی این شهید هنوز در اذهان اهالی روستا و اقوام و دوستانش باقیمانده است.

شهید اسفندیار ارتباط صمیمانه و گرمی با اقوام و دوستان داشت. به خانه آنه زیاد رفت و آمد می‌كرد و همیشه با روی گشاده و لبخندی ملیح با مردم برخورد می‌نمود. فردی باگذشت بود و هرگز سخت‌گیری نمی‌كرد. ملاكش در دوستی و دوستیابی، خصلتهای عالیة انسانی و اسلامی بود. با اینكه ارتباط زیادی با مردم داشت و از دوستان زیادی بهره‌مند بود، اما در عین حال از دوستی و همنشینی با افرادی كه میانة درستی با دیانت و تقوی نداشتند، شدیداً پرهیز می‌نمود.

شهید اسفندیار به تك تك اعضای خانواده، علاقة فراوان داشت اما در این میان ارتباط بسیار صمیمی و تنگاتنگی با دامادشان مرحوم محمد معصومی داشت به طوریكه پس از درگذشت وی آنچنان اندوهناك و غمگین شد كه مرگ خود را از خدا طلب می‌كرد.



احترام فراوان به پدر و مادر

شهید اسفندیار، به شهادت والدین و سایر اعضای خانواده، در برابر پدر و مادرش بسیار متواضع و افتاده بود. با تمام وجود سعی می‌كرد تا آنها را از خود راضی نگه دارد و با حساسیت فراوان، نگران بود كه خدای ناكرده، یك وقت، پدر و مادرش را آزرده خاطر نسازد. او اوامر والدین را چون غلامی گوش بفرمان، با جان و دل اجرا می‌كرد و رفتار بسیار متواضعانه و مهربانانه‌ای در برابر آنان داشت. در آمد اندك خود را كه از طریق كارگری به دست می‌آورد، تماماً‌ به دست مادرش می‌داد و به اذن او خرج می‌نمود. بی‌اذن و اجازه پدر و مادر هیچ تصمیمی نمی‌گرفت و هیچ كاری انجام نمی‌داد. اگر در موردی با پدر و مادر اختلافی داشت، سعی می‌كرد با آرامش و متانت و با صحبت منطقی توأم با ادب و احترام اختلاف خود را با آنان حل نماید و در همه حال در بر آنان خاضع و فروتن بود.

كمك در ساخت مسجد

شهید اسفندیار در ساخت مسجد امام سجاد روستای عربی در نیمة اول سال 1360 نقش بسیار چشمگیری داشت. او همراه با برادرش خضر، تا آخرین مراحل ساخت مسجد، به عنوان كارگر، فعالیت زیادی انجام دادند و مزد و اجرت خود را نیز به مسجد بخشیدند. همچنین چاه مسجد را نیز خودشان حفر كردند. و حتی به خاطر خوشحالی از اتمام ساخت مسجد، یك راس بز نر (پازن) را با پول خود خریدند و در پایة مسجد ذبح كردند. این دو برادر شهید، در ساخت حسینیة روستا نیز همكاری چشمگیری را از خود نشان دادند.

حضور شهید در مراسمات مذهبی و انقلابی

اسفندیار در تظاهرات انقلابی مردم در روستای عربی حضور فعالی داشت و در آگاهی بخشی به مردم روستا نسبت به ماهیت انقلاب مقدس اسلامی، نقش برجسته‌ای را ایفا نمود. پس از پیروزی انقلاب، تا قبل از اعزام به خدمت، در همة مراسمات و برنامه‌های انقلابی‌ نظیر راهپیمایی‌های مختلف، مراسمات دهة فجر و مناسبتهای خاص علاقمندانه شركت می‌نمود و حتی در برپایی آن نیز بسیار تلاش می‌كرد.

با شروع جنگ تحمیلی، شهید اسفندیار در جمع آوری كمك‌های مردمی به رزمندگان اسلام، كوششهای مجدانة فراوانی را صورت داد و آنچه در این زمینه از دستش ساخته بود را به خوبی به انجام رسانید. اسفندیار از زمان پیروزی انقلاب تا شهادت، در تمام انتخاباتها شركت كرد و شعور بالای انقلابی و اسلامی خود را به منصة ظهور رسانید.

شهید اسفندیار از زمانی كه با پیروزی انقلاب، امام امت (ره) را شناخت، هیچكس نزد ایشان بعد از خداوند و ائمه معصومین (ع) از آن بزرگوار، عزیزتر نبود. لذا به تمام معنا مرید امام (ره) بود و پیامها و سخنرانیها و منویات آن بزرگ بت‌شكن تاریخ را چراغ فروزان راه زندگی خود می‌دانست. او با دوستان امام و انقلاب، دوست و با دشمنان آنها دشمن. هرگز اجازة نمی‌داد تا كسی در حضور او، به بدگویی و طعنه‌گویی نسبت به انقلاب شكوهمند اسلامی بپردازد. وفاداری ایشان به انقلاب و به آرمانهای الهی امام (ره) چنان بود كه آرزوی شهادت در راه حراست و پاسداری از آن را داشت. همچنانكه به این توفیق عظمی نیز نائل شد و روح پاكش در همین راه به ملكوت اعلی ، عروج كرد.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

 


بر بال خاطرات

« آخرین مرحله‌ای كه شهید غریبی به مناطق جنگی اعزام شد، من تصمیم نداشتم بروم. شهید اسفندیار غریبی متوجه تصمیم من شده بود. شهید غریبی به پسر دایی‌ام آقای خضر حاجی‌نژاد گفته بود بیا تا برویم در غیاب محمد حیاتی جهت اعزام به جبهه اسم نویسی كنیم و اسم او را هم به عنوان داوطلب اعزام به جبهه بنویسیم». لذا آنها همین كار را كردند یعنی بدون اینكه خودم متوجه شوم، اسمم را جهت اعزام به جبهه در دفتر فرماندهی نوشتند. بالاخره روز اعزام فرا رسید و گروهان اعزامی جهت تحویل گرفتن اسلحه، صبح زود ساعت 4، دم درب اسلحه خانه به خط شدند. اسامی تك تك افراد از طریق بلندگو خوانده می‌شد تا با مراجعه به مسؤول اسلحه خانه، اسلحة خود را تحویل بگیرند.

من در آن موقع در آسایشگاه بودم كه یك مرتبه اسمم را از همان بلندگو شنیدم كه گوینده از من خواست هر چه سریعتر مراجعه كنم به اسلحه‌خانه و اسلحه‌ام را تحویل بگیرم! جا خوردم و بسیار متعجب شدم. خیلی زود لباس نظامی پوشیدم و سراسیمه از آسایشگاه بیرون آمدم و خودم را به میدان صبحگاه محل استقرار گروهان اعزامی رساندم. دیدم اسفندیار دارد می‌خندد. به او گفتم من كه جهت اعزام ثبت نام نكرده بودم چگونه اسمم را خواندند؟ اسفندیار لبخندزنان گفت:«من و خضر (حاجی نژاد) اسم تو را نوشته‌ایم ...!»

راوی : محمد حیاتی كارمند شبكه بهداشت شهرستان دشتی

جهت دیدن ادامه مطلب کلیک کنید